اگر مطالعه را يك عادت بدانيم ، شكل گرفتن آن نيازمند زمان است و نمي توان گفت كه عادت به مطالعه در طرفه العيني و با برخي روشهاي دستوري ايجاد مي شود . روزنامه شرق هم در طي چند سالي كه از انتشارش مي گذشت ، سعي كرد عادت به مطالعه را براي برخي از شهروندان ايجاد كند . اين نشريه با نگاه به خانواده به عنوان مهمترين نهاد اجتماعي درايران ، سعي كرد ، تمامي علائق يك خانواده را در مجموعه مطالب خود لحاظ كند . بر همين بينان بود كه وقتي اين روزنامه پاي به خانه اي مي نهاد ، همانند موجودي زنده با اكثر افراد آن خانواده ارتباطي صميمي برقرار مي كرد و سعي مي كرد همانند رستوراني كه همه نوع غذاها را مي توان در آن يافت، براي انواع واقسام سليقه ها مطلب و نوشته داشته باشد . بر همين بنيان بايد شمارگان ( تيراژ) روزنامه شرق را بيش ازشمارگان رسمي آن محاسبه كرد . چرا كه هر ورق پاره اين نشريه مخاطبي خاص خود داشت . اين گونه بود كه روزنامه شرق ، همانند برخي از اسلاف خود ( همشهري ، كيهان ، اطلاعات و... ) برخي ها را عادت داده بود به مطالعه و اكنون كه اين روزنامه منتشر نمي شود ، هماناني كه هر روز عادت كرده بودند به مطالعه اين جريده ، خلائي را حس ميكنند .
اگر بخواهيم سخنمان را دقيق تر بگوييم شرق زيست بومي فرهنگي را شكل داده بود كه علاوه بر نيروهاي مستقيم مسئول در شكل گيري آن ( از كارمند خدماتي دم در تا نيروهاي پشتيباني فني و تحريري و سردبيري )از دكه هاي روزنامه فروشي تا فروشندگان سر چهارراهها و خوانندگان از پيشه هاي مختلف در شكل گيري آن سهيم بودند . اكنون تمامي اين افراد از اين روزنامه و مطالعه آن محروم شده اند . براي شكل گيري اين مجموعه زمان و تلاشهاي طاقت سوزي صرف شده است ، ضمن اينكه اين زيست بوم علاوه بر كاركرد هاي عادي خود ،همانند هر روزنامه اي ، نقش حوزه اي عمومي اي قوي و تاثير گذار را نيز در عمده موضوعات ايفا ميكرد. حوزه اي كه به قول هابرماس ، در آن نقد ها از وضعيت خصوصي به در آمده و صورت و صبغه اي عمومي به خود گرفته و همه شهروندان و طرفين يك موضوع از نظرات گروهها و افراد مختلف استفاده مي كردند وداوري عمومي هم در موضوعات مختلف اجتماعي و سياسي و فرهنگي و اقتصادي و و ورزشي شكل مي گرفت و اين گونه آگاهي عمومي نسبت به يك موضوع و مسئله ارتقاء مي يافت.
سخن نگارنده از منظر سياسي نيست ، بلكه تبعات اجتماعي كار را مد نظر دارم . آنجا كه بزرگان نظام از تشويق به مطالعه و بالا بردن سرانه مطالعه و د رنهايت از ارتقاء آگاهي عمومي سخن مي گويند ، آيا تعطيل وتوقيف ناگهاني اين روزنامه ، مي تواند در راستاي چنين هدفي باشد. ايا اين همه يارانه اي كه به ساخت كتابخانه ها وخريد كتاب ودادن كاغذ اختصاص مي يابد ، توانسته زيست بومي را شكل دهد كه اين نشريه شكل داده بود . به راستي دراين ميانه حقوق مصرف كننده اين گونه كالاهاي فرهنگي در كجاي اين تصميمات قرار مي گيرد و چگونه لحاظ مي شود ؟
به ياد داشته باشيم كه بالندگي يك جامعه نسبت مستقيمي با ميزان تحمل حكومت از رفتارهاي شهروندان دارد . هرچقدر اين تحمل بيشتر باشد ، افراد و نهادها مي آموزند كه فضاي نقد و نظر را از وضعيت هاي خصمانه به وضعيت مودبانه تغيير دهند . اميد كه توقف اين نشريه خواندني كه روزانه صدها هزار نفر ار مطالب آن استفاده مي كردند كوتاه بوده و در آينده نزديك اين زيست بوم فرهنگي بتواند حيات دوباره خود را بازيابد.