تبليغاتX
نشر و نوشتار

نشر و نوشتار

درباره کتاب و نشر و روزنامه نگاری

امروز ۲۸ مرداد است و ما نیز در صفحه کتاب و اندیشه روزنامه مطلبی در این زمینه آوردیم . مطلب اصلی از آقای پارسانژاد است و مطلب زیری از من . د رمطلب آقای پارسانژاد که به جلد سوم کتاب خواب آشفته نفت  دکتر محمد علی موحد می پردازد سخنان آقای گلشاییان بسیار جالب توجه است. مطلب من به بررسی کتاب تازه ای می پردازد که ازنامه های خانم سیمین دانشور و همسرشان جلال  به دست آمده است . این کتاب به عریانترین شکلی جلال را معرفی میکند .وی درا ین نامه نگاری ها که سالهای ۳۱ و ۳۲ را در خودجای داده است به جز مرحوم مصدق هیچ بنی بشری را از فحش های آب نکشیده اش مصون نگذاشته است . البته همچنان که مرام این روزنامه است من مجبورشدم برخی از این فحشها را سانسور کنم و لذا خوانندگانی که خواهان خواندن اصل خاطرات اند آن را از انتشارات نیلوفر تهیه کنند . کتاب آقای موحد هم از سوی انتشارات کارنامه منتشر شده است.

درباره کتاب نامه های جلال آل احمد

درباره جلد سوم کتاب خواب آشفته نفت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:35  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

امروز سالمرگ دکتر احمد فردیداست . به این بهانه در صفحه کتاب و اندیشه روزنامه کارگزاران صفحه ای را به این چهره جدل انگیز عرصه فلسفه و فکر اختصاص داده ایم . من نیز در نوشته ای که به بهانه چاپ مقدمه دکتر داریوش آشوری بر انتشار چاپ تازه کتاب ما و مدرنیت نگاشت یادداشتی نگاشته ام .

گفت وگوی تازه ای که با آقای داریوش آشوری در انتهای چاپ تازه کتاب ما و مدرنیت آمده است، حاوی نکات آموزنده ای است که برای ما خبرنگارانی که در حوزه اندیشه و کتاب کار و تلاش می کنیم نکات مفید و موثری دارد. این گفت وگو ابتدا در روزنامه شرق  منتشر شد و آنگونه که جناب آشوری در مقدمه باز چاپ کامل این مصاحبه نوشته اند «سرانجام آنچه در تاریخ 8 مهر 1383، برابر 28سپتامبر2004، از چاپ درآمد، کمتر از یک سوم اصل آن بود، که بدون نظر خواهی از من منتشر کرده بودند» وی مجبور به نگارش این مقدمه شد.

 در ابتدای این گفت وگو دکتر داریوش آشوری بر نکته ای مهم انگشت می نهد که از جمله نقطه آسیب های روزنامه نگاری در دوره کنونی است.

 لینک


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 19:54  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

 

به رغم تمامي اتفاقاتي كه در چند روز اخير پيرامون قانوني بودن يا نبودن انتخابات رخ داد ، انتخابات انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در ساعت 13 تا 15 فردا ( يكشنبه ) در سالن كتابخانه حسينيه ارشاد برگزار خواهدشد.

پرسشي كه چند روزي است ذهنم را آزار مي دهد اين است كه چرا اين گروه از روزنا مه نگاران چنين نامه اي نوشتند و چرا از ابراز نام خود در خبرگزاري مربوطه تن مي زنند ؟

ويژگي اصلي كار روزنامه نگاري جسارت و شجاعت است و اينكه فرد بتواند از مطلبي يا حرفي كه مي زند دفاع منطقي و اخلاقي داشته باشد.

اگر سه ركن انصاف ، بي طرفي و دقت را از جمله مهمترين ويژگيهاي كار روزنامه نگاري بدانيم و آنها را در عرض اين گفته متالهان كنوني قرار دهيم كه انساني اهل نجات است كه نه خود را فريب دهد ونه ديگران را و در كار خود صادق و جدي باشد ، آيا اين گروه از روزنامه نگاران  وقتي چنين نامه اي را مي نوشتند ، چينن مفاهيمي را پيش چشم داشتند .

 اگر آنها معتقدند كه ازاين طريق مي توان انجمن را اصلاح كرد ، چرا اين تذكر را در دور اول يا پيش از برگزاري مجامع عمومي ندادند  تا برو بچه هاي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران دست و بال خود رابراي دور دوم جمع كنند و با حد نصاب خوبي انتخابات را برگزار كنند. اگر آنها به كاري كه مي كنند اعتقاد دارند واگر مي دانند كه انجمن كار خطايي كرده است چه هراسي دارند از بيان كردن نام خود . به گمان من در پس و پشت اين ماجرا بوي دلسوزي و اصلاح به مشام نمي رسد . كار اين گروه از روزنامه نگاران مرا به ياد ابياتي از مثنوي مي اندازد ، آنجا كه فردي پياز خورده بود و در جمعي نشسته بود و ادعا مي كرد كه دهانش بوي خوش انگبين و عطر مي دهد . فردي كه در آن جمع اندكي صريحتر از ديگران بود برخاست و بي پرده به مرد گفت :

بوي سير بد بيايد از دمت

تو همي لافي كه من دارم غمت

تو ملاف از مشك كان بوي پياز

مي كند مكشوف از بوي تو راز

دوم : در هر حال انتخابات انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران فردا برگزار مي شود . مهم نيست كه از اين صندوق چه كسي بيرون مي آيد . به گمان من هر كسي كه در اين كار خود را نامزد كرده است ، ظرفيت هايي دارد كه خواسته از اين طريق آنها را به منصه ظهور برساند . من حتي معتقدم اگر هر گروهي كه برنده اين انتخابات شده است بايد از بقيه نامزدها دعوت كند كه  كه در كميته هاي مختلف انجمن مشاركت كنند و ايده هاي صنفي خود را دراين زمينه عملي سازند . اين ظرفيتها را نبايد ناديده گرفت ، حال از هر جناح و خطي باشد . ما در انجمن صنفي مشكلات فراواني داريم و با همين ظرفيتهاي قانوني ميتوانيم بسياري از اين مشكلات را برطرف كنيم . ما اين حق را دازيم كه دردادگاههاي كار نماينده داشته باشيم ، امري كه تاكنون محقق نشده است . ما بايد به دنبال شكل دهي به پيمانهاي دسته جمعي كار باشيم ، بايد درفكر روزنامه نگاراني باشيم كه از سوي برخي از به اصطلاح روزنامه نگاران استثمار مي شوند و حقوق طبيعي مادي و معنوي آنها به راحتي آب خوردن پا مال مي شود . مابايد به دنبال سر و سامان دادن به كميته اي مستقل در انجمن باشيم كه از حقوق روزنامه نگاران حق التحريري دفاع كند و اجازه ندهد كه برخي از نشريات حق التحرير گروهي كثير از روزنامه نگاران را تا يك سال بعد هم نپردازند . ما بايد ... اما تمامي اين بايد ها هنگامي تبديل به است  مي شود كه انجمني وجود داشته باشد و بتوان از د رچارچوب آن اين كار ها را خرده خرده انجام داد . پس براي دفاع از هويت صنفي خود فردا در انتخابات انجمن صنفي شركت كنيد .

اطلاعات بيشتر درباره نامه روزنامه نگاران و نيز واكنشهاي انجمن و وزارت كار را مي توانيد در اينجا بخوانيد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 17:54  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

ماجرای نصب دستگاه زباله سوز در روستای ما به مراحل حادش نزدیک شده است. بر وبچه های روستا به من زنگ زدند و گفتند که در دو سه روز اخیر مردم روستا را با تهدید وارعاب وادار به سکوت کرده اند. همچنین نیروی انتظامی به روستا ریخته و هر چه اسلحه شکاری ( مجوز دار) در روستا بوده را جمع کرده اند. برخی از افراد و جوانان را نیز دستگیر کرده و با تهدید آنها را وادار به عقب نشینی کرده اند. باآمدن عبدالحسین( مختاباد) ماجرا اندکی ابعاد رسانه ای تری به خود گرفته است.روز گذشته فردی در سایت بازتاب را به من معرفی کرد و من هم مطالب قبلی وبلاگ رابرایشان میل کردم و آنها هم جوانمردی به خرج دادند و آن رادر سایتشان کار کردند . مطلب سایت بازتاب واکنش های فراوانی داشت و حتی صدای استاندار را هم در آورد. بازتاب برخی از این واکنشها را در زیر خبر اصلی آورده است.

مطلب بازتاب وواکنشها به آن

صبح امروز هم عبدالحسین تماس گرفت و گفت که با استاندار صحبت کرده است و اشاره کرد که استاندار گفته که طرح کارشناسی شده است. گفتم اگر معتقد است که کار درستی می کند بهتر است که در مصاحبه ای مسائل و موضوعات مورد نظر را به شکل شفاف برای مردم وافکار عمومی مطرح کند و آمادگی خود رابرای مصاحبه ای رو در رو اعلام کردم . به روزنامه رسیدم و به موبایل استاندار زنگ زدم . یکی از همراهان گوشی را برداشت و گفت که استاندار درجلسه است . ماجرا را برایش توضیح دادم و راهنمایی ام کرد که با مدیر روابط عمومی ( آقای فدایی نامی) صحبت کنم . با مدیر صحبت کردم وماجرا را گفتم و شماره موبایل دادم . بعید می دانم که قبول کند. چرا که چند ساعت بعد که بچه های میراث خبر به من زنگ زدند گفتند که با عبدالحسین گفت وگو کرده اند اما استاندار از گفت وگو سر باز زد و در نتیجه گزارش میراث خبر با همین توضیح به پایان رسید.

گفت و گوی عبدالحسین مختاباد درباره تخریب جنگل روستای امره

همچنین از یکی از چهره های جدی و پی گیر روستای امره که در جنگ تحمیلی دو چشم خود را از دست داده است و آدم بسیار روشنی هم هست شنیدم که تمامی ادارات کل موظف شده اند که این مسئله را به نحوی خاتمه دهند که دستگاه در آن نقطه نصب شود .

صبح و با پی گیری زهیر خان توکلی ( پسر ارشد دکتر احمد توکلی) همکارم در روزنامه همشهری ماجرا را به گوش پدرش رساندم وتوانستم چند دقیقه ای با وی صحبت کنم . ابتدا مرا با برادرم اشتباه گرفت و گفت که از صدایم لذت می برد . توضیح دادم که برادرم موزیسین و خواننده است ومن روزنامه نگار و همکار فرزندش هستم . با تامل و صبر اخبار را شنید و سپس گفت که دولت این اختیار را دارد که برای امری واجبتر جنگل را هم تخریب کند . چنانکه برای ساختن راه برای یک روستا این کار را میکند . به وی گفتم که برخی از کسانی که تایید کردند که این نقطه مناسب دستگاه زباله سوز است با فشار و تهدید این کار را کرده اند که گفت مشکل ما با همین افراداست که به میزشان چسبیده اند و هرکاری رابرای حفظ ان انجام می دهند . در نهایت به این جمع بندی رسیدم که وی معتقد است که مردم روستا نمی توانند جلوی چنین کاری رابگیرند اما می توانند از استاندار معاهده ای مکتوب بگیرند که وی چنانکه قول داده است به موقع فیلتر ها را عوض کند و در واقع درمیانه های کار دستگاه را به امان خدا رها نکند واین گونه متنی مکتوب دردست مردم روستا باشد برای پی گیری برخی وعده ها .امروز دوباره تماس گرفتند که یگان ویژه درمحل مستقر شده است و دستگاه می رود که نصب شود . از قرار باز هم محیط زیست به پای مصلحتها قربانی خواهد شد .

در روزهای آینده روزنامه کار گزاران هم گزارشی مفصل در این زمینه خواهد داشت. من هم سعی خواهم کرد که تحلیلی جدی و همه جانبه از این ماجرا به دست دهم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 0:22  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

 این روزها روستاییان زادگاه من با چالشی عظیم دست به گریبانند . غول زباله قرار است در ۵ کلیومتری این روستا آرام گیرد و مدتی بعد روزی ۲۰۰ تا ۲۵۰ تن زباله مردم ساری و اطراف در این نقطه  از دهانه این دستگاه اژدهاوش لهیب صفت  نهیبی مهیب بر کشد وسوزانده شود . تمامی مردم روستا از پیر و جوان وخردو کلان تلاشی مضاعف صرف می کنند تا این منطقه را از این مشکل بزرگ برهانند . من نیز یکی از آن اهالی ام که در نوشته ای کل ماجرا را شرح داده ام .

مطلبي هم در روزنامه شرق  کار شده است . ضمن آنکه پیش از این هم در روزنامه همشهري ُ دوست و همکار خوبم (اسدالله افلاکی) گزارشی از این ماجرا داده بود . در هر حال آنهایی که علاقه مند به حفظ محیط زیست اند و دستی به قلم  دارند کوتاهی نکنند و صدای مردم این روستا را به دیگران هم برسانند.

 

تصوير منطقه اي كه درختان آن  توسط شهرداري ساري قلع و قمع شده است

مشكل زباله شهر ساري كه چند مدتي است ، گريبان دست اندركاران اين شهر و استان مازندران را گرفته است ، مي رود كه به مراحلي پاي نهد كه گرههاي آن را با دندان هم نتوان گشود. اكنون مردم يك روستاي 4 هزار نفري در  جنوب ساري  كه غول زباله در يكي َ، دو كيلومتري آنها قرار دارد ( آنهم با بادي موافق و درست در سربالايي  انتهاي  روستا كه در صورت به راه افتادن دستگاه زباله سوز بايد درتمام طول سال ابري از دود و غبار ناشي از اين سوختن را بر بالاي روستاي خود حس كنند  ) خطر را حس كرده اند و براي جلوگيري از كاري غير قانوني و غير اخلاقي ،  كه تمامي زيست بوم آنها رادر معرض خطر قرار داده است‌،تمهيداتي را انديشيده اند تا بتوانند از چنين خسران دنيا و عاقبت سوزي  جلوگيري كنند  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 17:32  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

از مدتها قبل در پی این بودم که گفت و گویی با سیاوش شاملو درباره آثار زنده یاد احمد شاملو داشته باشم . چند سال قبل هم نزدیک به چهل سوال مکتوب به وی دادم که هنوز پاسخ آنها رانداده است . مدتی هم زنده یاد حمید باقر زاده اطلاعات و اسناد و مدارکی را در اختیار من قرار داد تا بتوانم از آنها برای نگارش یادداشت یا مطلبی استفاده کنم . هفته قبل آقای شیرازی را به سراغ سیاوش شاملو فرستادم تا درباره حقوق مادی ومعنوی آثار پدرش گفت وگو کند .  این گفت وگو امروز در صفحه نشر و نوشتار روزنامه کار گزاران منتشر شده است .گفت وگو اگرچه چندان جاندار از کار درنیامده است اما اطلاعاتی دارد که می تواند فضای تازه ای را برای بررسی این موضوع ایجاد کند .

دستخوش تطاول

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 19:37  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

سخنان امروز شهردار تهران سبب شد تا یادداشتی در باره رابطه حکومت و شهروندان بنگارم واین که رسانه ها دراین زمینه چگونه باید عمل کنند که بتوانند ضمن انجام رسالت حرفه ای خود فضاهای تازه ای برای خود بگشایند.

شهردار تهران و رسانه ها

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 19:25  توسط سید ابوالحسن مختاباد  |